روسری ام را به باد می سپارم
خودم را به تو...
بیچاره دلم!!
هنوز اینجا نشسته ام
در آخرین صندلی کافه
خیره در
ته سیگارها,
ادم ها,
دیوارها,
گاهی حسی شبیه تو در من ووول می خورد
بوی عطرت مرا می کشاند به هزارمین حادثه...
دیگر
دستهایم به من طعنه می زنند این چهارصد و هشتمین سیگار است
...
اینجا هیچ چیز شبیه تو نیست
نه ماه بودی
نه ستاره
نه...
تقصیر این واژه هاست!!
باید ادب شوند شعر هایی که بیهوده از کاه کوه میسازند
چترتو بردار که بارون میاد
شروع دلتنگیا اسون میاد
وقتی که میری چقد دلهره
سراغ این بی سر وسامون میاد
دلم نمیتونه یه لحظه انگار
از دل سنگی تو بی خبر شه
دلخوشی منم میخواد دوباره
کنار تو راهی این سفر شه
چترتو بردار بارون شدیده
تا حس چشماتو کسی ندیده
قدم بزار رو همه دلتنگیام
گریه نکن که از چشات بعیده!
برو از این خونه ی ابری من
برو با اینکه رفتنت عذابه
کاش چشامو می بستمو میدیدم
تموم این لحظه ها توی خوابه
| Design By : Pichak |
